۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

19

قابيل

قابيل ،

قابله ام خواهد شد ،

مرا می زايد ...

ابرو هايم را درونِ آينه پاک می کنم

و شانه هایِ چوبیِ دندانه دارم را

رویِ تار هایِ دلم کوک کرده ،

می رقصانم

تا صدايش را شما هم احساس کنيد

آن گاه خيس می شوم

در دست هایِ مردی که خنجرش را بيرون کشيده ،

اندام هايم را تکه تکه می‌کند

با حرف هايی که داشته و نگفته با من هنوز

و يا اصلا نداشته و گفته ...

***

شيپورهايی با صدايی سربی

به صدا در می آيند

و دختری گيسو بريده

از دخمه‌یِ خوابِ خودم

بيرون می خزم

تا جوابِ سوال‌های‌ِ نيمه تمامِ شما باشم :

که چرا قابيل قابله ام خواهد شد ،

و من دست هايش را نخواهم گرفت

حتی اگر از روبرو بيايد .

محمد فلاح‌نيا

12/9/85

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر