قابيل
قابيل ،
قابله ام خواهد شد ،
مرا می زايد ...
ابرو هايم را درونِ آينه پاک می کنم
و شانه هایِ چوبیِ دندانه دارم را
رویِ تار هایِ دلم کوک کرده ،
می رقصانم
تا صدايش را شما هم احساس کنيد
آن گاه خيس می شوم
در دست هایِ مردی که خنجرش را بيرون کشيده ،
اندام هايم را تکه تکه میکند
با حرف هايی که داشته و نگفته با من هنوز
و يا اصلا نداشته و گفته ...
***
شيپورهايی با صدايی سربی
به صدا در می آيند
و دختری گيسو بريده
از دخمهیِ خوابِ خودم
بيرون می خزم
تا جوابِ سوالهایِ نيمه تمامِ شما باشم :
که چرا قابيل قابله ام خواهد شد ،
و من دست هايش را نخواهم گرفت
حتی اگر از روبرو بيايد .
محمد فلاحنيا
12/9/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر