هابيل
حوا تجربه می کرد :
قابيل ، که هم صدایِ پدر بود
هابيل که من بودم
و اقليما که آفريده شد
تا شبيهِ مادرم باشد .
***
من هيچ وقت شبيهِ خودم نبودم
انگار دو من در من بود
خودم
که پوستم را می دريدم از درون
و جبهای
که شبيهِ برادرم بودم .
***
قابيل زنده ماند ،
هابيل کشته شد
و اقليما پسرانی زاييد
که هيچ کدام از آن ها با پوستينشان يکی نبودند .
***
بعد از آن
حوا تا سال هایِ سال
با اندوه
گيس هایِ باران را می بافت
و در آسمان ستاره می پاشيد .
محمد فلاحنيا
25/10/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر