خود سانسوری 2
يک صبح خبر می آورند :
واژه هایِ مرا
يک شب
با تيغِ مخصوصی به شکلِ دندانه هایِ حرفِ "سين"
سر بريده اند ،
که آن را هم از آستين خودم دزديده اند .
هر وقت آمدند ،
بگوييد :
ما از سمت و سویِ آب بی خبريم .
بگوييد :
وقتی که واژه هايی بودند
روی صفحه یِ شعر ،
در رويا ،
خيال ، وهم
ويا هر چه حقيقت که روی زمين بود ،
خودفروخته ،
تن می فروختند ،
وقتی که شعر سوختن(نه ساختن) ،
رسمِ روز بود ،
دستانش از لمسِ حقيقت کوچک تر بودند ،
و در غبار گم شد ...
***
با تشکرِ فراوان ،
بر رویِ سنگِ قبرم بنويسيد :
که مُرد
که مَرد
که مَرد ، مُرد ...
محمد فلاح نيا
3/6/84
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر