۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

5

خود سانسوری 2

يک صبح خبر می آورند :

واژه هایِ مرا

يک شب

با تيغِ مخصوصی به شکلِ دندانه هایِ حرفِ "سين"

سر بريده اند ،

که آن را هم از آستين خودم دزديده اند .

هر وقت آمدند ،

بگوييد :

ما از سمت و سویِ آب بی خبريم .

بگوييد :

وقتی که واژه هايی بودند

روی صفحه یِ شعر ،

در رويا ،

خيال ، وهم

ويا هر چه حقيقت که روی زمين بود ،

خودفروخته ،

تن می فروختند ،

وقتی که شعر سوختن(نه ساختن) ،

رسمِ روز بود ،

دستانش از لمسِ حقيقت کوچک تر بودند ،

و در غبار گم شد ...

***

با تشکرِ فراوان ،

بر رویِ سنگِ قبرم بنويسيد :

که مُرد

که مَرد

که مَرد ، مُرد ...

محمد فلاح نيا

3/6/84

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر