ای کاش دنيا ...
شکوفهیِ سيب ،
بهارِ نارنج ،
و شکوفههایِ گيلاس ...
ایکاش دنيا همين قدر زيبا بود ،
تا در تماشایِ آب ،
باران بميرم !
قطرهای آب
در دلِ رودخانه ،
پارو زنان ،
سيل ،
خوابِ دريا هایِ دور را ببينم .
پرندگان به صيدِ ماهی ها
پرواز ، پرگشودند .
کاشکی لااقل دريا
برکه ،
آبی کوچک ،
شراب بودم ...
اما دريغ که دنيا زيبا نيست
و من چيزی جز سکوت نيستم
ميانِ نقطه چينهایِ کاغذ ...
محمد فلاح نيا
4/8/86
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر