۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

30

ای کاش دنيا ...

شکوفه‌یِ سيب ،

بهارِ نارنج ،

و شکوفه‌هایِ گيلاس ...

ای‌کاش دنيا همين قدر زيبا بود ،

تا در‌ تماشایِ آب ،

باران بميرم !

قطره‌ای آب

در دلِ رودخانه ،

پارو زنان ،

سيل ،

خوابِ دريا هایِ دور را ببينم .

پرندگان به صيدِ ماهی ها

پرواز ، پرگشودند .

کاشکی لااقل دريا

برکه ،

آبی کوچک ،

شراب بودم ...

اما دريغ که دنيا زيبا نيست

و من چيزی جز سکوت نيستم

ميانِ نقطه چين‌هایِ کاغذ ...

محمد فلاح نيا

4/8/86

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر