عروسی ميانِ تارهایِ قالی ...
آيينه در آيينه
ميانِ اين همه خشت هایِ پخته
در اين کوچههایِ هزار و يک شب
و زيرِ آسمانِ کوير
خواستگاریام کن
آب را رج بزن تویِ تاروپود هایِ قالی
و گره در گره
تورِ عروسیمان را بباف
موج در موج
و چشمه در چشمهیِ چشم هايت .
رواقهایِ کاهگل را
با ستاره نشان بگذار
آب پاشیکن ،
تا خنک شويم .
و بخند
تا مطمئن شوم که میآيی
با هم تا ابد برقصيم
و رویِ نقشِ سفالينه ها جاودانه شويم !
محمد فلاح نيا
18/6/86
کاشان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر