چند عاشقانهیِ کوتاه ...
1.
می خواهم صدایِ نفس هایِ کسی باشم
که دوستم دارد .
صدايم کن
تا از حنجره ات بيرون بيايم
و بخارِ پشتِ شيشه هایِ يخ زده باشم .
صدايم کن ،
بخند
تا صدایِ تو باشم ...
محمد فلاحنيا
28/10/85
2.
به قدرِ شانه هايت مچاله می شوم
تا در تمامِ رختِ خوابهایِ جهان
با تو جا بگيرم
در اتوبوس .
محمد فلاحنيا
15/11/85
3.
ميانِ اين همه خورشيد
که با صدایِ شن ها خيس می شوند ،
جایِ تو درياست .
من وضو گرفته ام ،
بگذار ببوسمت ...
محمد فلاحنيا
28/11/85
(جزيرهیِ کيش)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر