آخرين پری نامه...
فاصله بينِ ما
ثانيه ای بيش تر نبود
تو خوابِ عشق می ديدی
در اهواز
و من ،
خوابِ مرگ
در غروب هایِ سربیِ شيراز .
تو دامنت از شرجی دريا تر می شد
و من
دلم از خونِ شلاق هايی
که رویِ صورتِ مردم
شتک می زدند .
گلويم خشک میشد
برایِ گفتنِ هر شعرِ عاشقانه ای
حرف هايی از جنسِ سيبِ سرخ و انار ...
تو خوابِ مرگِ خودت را هرگز نديدهای
در زمستانِ زمهرير ...
اين راز را ،
تخمِ منجمدِ گنجشکانِ پاييزهایِ دور می دانند
اما تو
باور نمی کنی .
فاصله بينِ ما چند ثانيه بيش تر نبود .
ثانيه هايی با عمرِ چند قطرهیِ دريا
و گفتنِ خداحافظ
هرگز مرا نمی فهمی ...
گناه از ما نيست ،
من فقط ثانيه ها را بر داشته ام
تمامت کرده ام
تمام ...
محمد فلاح نيا
1/5/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر