۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

15

آخرين پری نامه...

فاصله بينِ ما

ثانيه ای بيش تر نبود

تو خوابِ عشق می ديدی

در اهواز

و من ،

خوابِ مرگ

در غروب هایِ سربیِ شيراز .

تو دامنت از شرجی دريا تر می شد

و من

دلم از خونِ شلاق هايی

که رویِ صورتِ مردم

شتک می زدند .

گلويم خشک می‌شد

برایِ گفتنِ هر شعرِ عاشقانه ای

حرف هايی از جنسِ سيبِ سرخ و انار ...

تو خوابِ مرگِ خودت را هرگز نديده‌ای

در زمستانِ زمهرير ...

اين راز را ،

تخمِ منجمدِ گنجشکانِ پاييز‌هایِ دور می دانند

اما تو

باور نمی کنی .

فاصله بينِ ما چند ثانيه بيش تر نبود .

ثانيه هايی با عمرِ چند قطره‌یِ دريا

و گفتنِ خداحافظ

هرگز مرا نمی فهمی ...

گناه از ما نيست ،

من فقط ثانيه ها را بر داشته ام

تمامت کرده ام

تمام ...

محمد فلاح نيا

1/5/85

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر