۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

10

نيمه هایِ پيکرِ انسان...

ما نيمه هایِ ديگرِ سيبيم

نيمه هایِ ديگرِ خرما

در شهر هایِ جنوبی

کنارِ رودِ پر آب

در غروب هایِ آبادان .

ما نيمه هایِ ديگرِ ماهيم ،

در ميانِ حرف هایِ شما .

در سکوتِ شما ،

نيمه هایِ روشنِ شمعيم .

نيمه هایِ آتشِ خاکستر

در هوایِ سحر

نيمه هایِ پيکرِ انسانيم

در خروشِ فرياد هایِ شما

نيمه هایِ جهانيم

نيمه هایِ آدم و حوا

اين راز ها ، نيمه هایِ حرف هایِ بارانند

که شکوفه

از دهان ما

تگرگ می بارند .

هم خوابه می شوند

با خيالِ شما

تا آخرين گل يخ ،

_نرگس_

آخرين دشت هایِ دورِ انار

_بهار هایِ نارنج_

و آخرين پرنده هایِ مهاجر

هيچ گاه بدون نيمه نمانند

بدون نيمه نباشند ...

محمد فلاح نيا

17/1/85

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر