نيمه هایِ پيکرِ انسان...
ما نيمه هایِ ديگرِ سيبيم
نيمه هایِ ديگرِ خرما
در شهر هایِ جنوبی
کنارِ رودِ پر آب
در غروب هایِ آبادان .
ما نيمه هایِ ديگرِ ماهيم ،
در ميانِ حرف هایِ شما .
در سکوتِ شما ،
نيمه هایِ روشنِ شمعيم .
نيمه هایِ آتشِ خاکستر
در هوایِ سحر
نيمه هایِ پيکرِ انسانيم
در خروشِ فرياد هایِ شما
نيمه هایِ جهانيم
نيمه هایِ آدم و حوا
اين راز ها ، نيمه هایِ حرف هایِ بارانند
که شکوفه
از دهان ما
تگرگ می بارند .
هم خوابه می شوند
با خيالِ شما
تا آخرين گل يخ ،
_نرگس_
آخرين دشت هایِ دورِ انار
_بهار هایِ نارنج_
و آخرين پرنده هایِ مهاجر
هيچ گاه بدون نيمه نمانند
بدون نيمه نباشند ...
محمد فلاح نيا
17/1/85
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر